تبليغاتX
.•* *•. وراي عشق .•* *•.
عشق اگر هیچ هم نباشد , ورای همه ست !
 

خسته

شكسته و

دلبسته

من هستم

من هستم

من هستم

***

از اين فرياد

تا آن فرياد

سكوتي نشسته است

 

لب بسته در دره هاي سكوت سرگردانم

 

من ميدانم

من ميدانم

من ميدانم

***

جنبش شاخه ئي از جنگلي خبر مي دهد

و رقص لرزان شمعي ناتوان

از سنگيني پا بر جاي هزاران جار خاموش

 

در خاموشي نشسته ام

خسته ام

درهم شكسته ام

من دلبسته ام

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 12:28  توسط بهار | 
 

 

چند روز قبل وقتی سرمزار پدربزرگ و مادربزرگم رفته بودم , اسم و سال تولد و فوت رفته ها رو نگاه میکردم . میون همه این مزارها یه مزار بود که توجه منو به خودش جلب کرد . مرد 25 – 26 ساله ای روی مزار زانو زده بود و با چهره ای سرد به خاک نگاه میکرد . بی اختیار بروی قبر چشم دوختم .

روی سنگ سبز رنگ تیره مزار نوشته بود :

عزیز دل من نسرین

تولد 1362

فوت 1383

او رفته است و اینک من مانده ام

و یک کاغذ به خط او , که :

« دوستت دارم »

 

مات و مبهوت این سنگ قبر سرجا خشکم زد . به قیافه یخ زده اون مرد نگاه کردم . شاید برادرش بود ! اما گرایل های پرپر شده و شاخه گل مریمی که توی دستش داشت پرپر میشد حکایت از چیز دیگری داشت . دلم میخواست بپرسم چی شده نسرین فوت شده !

اما خجالت کشیدم . اما نسرین هرکسی که بوده , خوش بحالش بعد از مرگش بازم کسی هست که بعد از دو سال , هنوزم براش گل پرپر میکنه !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 14:46  توسط بهار | 
 

مثل چندسال قبل , باز هم دهه اول محرم رسید و روضه هامون شروع شده .

باز , طبق معمول , تنها اسمی که زیاد ورد زبونمون میشه اسم « یا حسین (ع) » هستش ! از اینکه توی این مجلس از مهمونهای امام حسین پذیرایی میکنم خیلی خوشحالم .

 

احساس میکنم واقعا توی خونه امام حسین هستم و دارم بخاطر یه لبخند پر مهرش کمک میکنم . مامان هر روز قبل از اینکه خانم مداحمون بیاد , پشت میکروفون میشینه و زیارت حضرت زینب (س) رو میخونه . میگه " بهتره لغت به لغت اون زیارت ها _ توی خونه بپیچه " !

 

عقیده جالبی داره ! همیشه میگه " برکتی که توی این خونه هست , از صدقه سری همین زیارت خوندنها و روضه هاست " ! منم حرفشو قبول دارم . چون عقیده دارم  این روزا آدما خودشون رو بیمه امام حسین میکنن !

 

وقتی بچه ها هم توی این مراسم شرکت میکنن , دل آدم یه جورایی میشه ! وقتی میبینن مامانهاشون گریه میکنن , چنان بغضی گلوشون رو میگیره که انگار تمام غم و غصه عالم روی دلشون سنگینی میکنه . نمیدونم اونموقع باید به این چهره های معصومانه خندید یا حسرت خورد ؟!

 

نمیخواستم اقرار کنم ! اما این چندساله که کوچیک امام حسین هستم و خدمت مجلسش رو میکنم آرزوهام بیشتر برآورده میشه , مشکلاتم زودتر حل میشه , غصه هام کمتر دوام دارن و شادی هام روز به روز بیشتر و متداوم تر میشه . خیلی ها بیشتر دوستم دارن و این باعث میشه دعای خیر بیشتری پشت سرم باشه .

قربونش بشم ! ... حتی امام حسین , اینبار , هنوز دهه تموم نشده حاجتمو برآورده کرده و دستم و هنوز کاری نکردم پر کرده از مهر و محبتش ! نمیدونم اگه این معرفت ائمه نیست , پس چیه ؟!

 

خدایا ! توانم بده تا هروقت زنده ام بتونم اینجور جاها باشم و کمک کنم . شاید روز قیامت دست بخششی بر سر من بکشند و کمی از بار گناهام کم بشه !

 

                                                                                           آمین ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 11:40  توسط بهار | 

 

شاید هیچ کس باورش نمیشه !

نمیدونم چرا !

فکر میکنم عشق مفهوم ساده ای پیدا کرده .

ولی این , اون عشقی نیست که ما بهش میگیم عشق !

 

کاش واژه ها ساده تر به زبون میومدن !

اما انگار هیچ کس حوصله شنیدن و بحث نداره !

چقدر هوا سرده !

مثل قلب های یخ بسته ما !

 

 

داره محرم از راه میرسه . دلم دوباره هوایی شده !

وقتی میبینم خیلی ها از کربلا میان با خودم میگم « شاید من لیاقت ندارم برم اونجا » ! . اما دل من خوب میدونه عشق امام حسین توی دل من نشسته ! حالا هرجا که باشم , فرقی نمیکنه !

 

اما دلم هوای کربلا داره !

چیکارش کنم ؟

 

بنام عاشورا

 

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 11:40  توسط بهار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشق همیشه نادیدنی هاست ! آنچه که در چشمان من و تو میدرخشد و روزی رنگ می بازد نیست ! ... عشق ورای عشق انسانهاست ! مفهوم عشق یافتنی نیست !

پیوندهای روزانه
امــــــــیر و مسعـــود
رضـــــــا
محسن
سحـــــــــــر
بوی یاس
ندا همسفر نسیم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان